عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

42

زبدة التواريخ ( فارسى )

القصه ، چون مزاج اميرزاده عمر [ 1 ] و ساير امرا بر آن بود كه اميرزاده ابا بكر را مىبايد گرفت ، نصيحت مفيد نبود و چون تقدير رفته بود ، اميرزاده ابا بكر از راه استشارت عقل ، رهنمائى كه رفيقى نيك‌راى و پايمردى دستگير است ، عدول نمود و بىتأملى و تدبيرى روى به اردوى اميرزاده عمر آورد . رسيدن همان بود و گرفتن همان . چون اميرزاده ابا بكر را بگرفتند ، لشكريان دست به تاراج دراز كردند و نوكران او را كه در عقب مىآمدند ، غارت كردند . اما آغرق و حشم او دور بودند ، كسى را نگذاشتند كه بدانجا رود . ايشان به سلامت ماندند و اميرزاده ابا بكر را در قلعه سلطانيه محبوس گردانيدند و جمعى را به محافظت او مقرر فرمود و آغرق و خوانين را به امير حسين برلاس سپردند و در گوزل‌دره « 1 » سلطانيه مسكون گردانيد و احشامى را كه با اميرزاده ابا بكر بودند در آن حدود مسكون گردانيد . و اميرزاده عمر در اوايل ذيقعده به‌طرف دركجين « 2 » و همدان روانه شد و تا آخر ذى الحجه سال مذكور در حدود همدان ييلاقميشى « 3 » كرد . اكابر و امرا و اصول ولايت ساوه و قم و لرستان كردستان مجموع به اردوى اميرزاده عمر حاضر شدند و پيشكشهاى مناسب آوردند . همه را به نوازش و سيورغالات مفتخر و سرافراز گردانيد . و اميرزاده ميرانشاه [ 2 ] بهادر چون شنيد كه اميرزاده عمر بهادر قصد برادر كرده او را بگرفت ، او نيز متوهم شد ، با جمعى از خواص كه ملازم او بودند ، عازم دار الامان خراسان شد . و در آن ايام سلطان على سبزوارى بنياد مخالفت كرده بود و امير سعيد خواجه بن شيخ على بهادر از طرف [ بندگى ] حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - به دفع او مشغول گشته و اميرزاده اميرانشاه گوركان چون به حدود كالپوش « 4 » رسيد ، چند روز در آن مرغزار توقف نمود و افتتاح سال

--> [ 1 ] . ت : اميرزاده ابا بكر . [ 2 ] . ت : اميرانشاه . ( 1 ) گوزل‌دره : اين موضع ظاهرا همان است كه حاليا به نامهاى « گزل‌دره بالا و گوزل دره پائين » از روستاهاى زنجان خوانده مىشود ، ( فرهنگ آباديها ص 410 ) . ( 2 ) دركجين : حاليا قريه‌اى است از قراى همدان ( دهخدا ) . ( 3 ) ييلاقميشى : ييلاق گرفتن ، در تابستان به جاى سرد رفتن ، همان ييلاميشى است در مقابل قشلاميشى ( احسن التواريخ ص 847 ) . ( 4 ) كالپوش : نام چمنى است نزديك بجنورد ، چمنى بزرگ و وسيع در كثرت آب و علف -